![]() |
![]() |
|
|
با لگنمان پیش به سوی پگاه!
|
|
مگه نگفتی دیشب که تو خواب خدا رو دیدی!
میگن خدا تو خواب نازه یه روزی بی اجازه می دم یه بنای خوب واسم خدا بسازه!!! |
|
این سفر خسته کننده و کسل کننده مثل همیشه نیس.
دوست دوران بچگی دیدن بعد 7 سال خیلی کیف داره.کلی خوش می گذره! هنوز در سفرم! |
|
هوا بس نا جوانمردانه گرم است.
نه اینترنته درستی داریم.نه انتنه تلفنی نه پیام کوتاهی نه بنزینی نه پولی نه تلویزیونی نه تفریحی نه .... مثلا نصف بیشتر این مملکت جوونن!!!لا اقل نماشون که این و میگه! هر چند یه 20 سالی میشه که جوونی گناه!!!اونم از نوع کبیرش! یادش به خیر پارسال این موقع چقدر خوشحال بودم.یه اعصاب آروم.یه دل شاد.یادش به خیر همین برام کافی بود.. دیگه حتی حوصله کتاب خوندن هم ندارم. دوباره الله اکبر ها جون گرفته... اگه دلش و داشتم یه لحظه هم اینجا نمی موندم. روز همه پدر ها و همه پدر دار ها مبارک!! |
|
لحظه ای که تکرار نمی شه,فرصتی که هیچ وقت نداشتی! تو ذهنت چی میگذره؟ زندگی همین امروز... sirvan. |
|
فقط یکی مانده و بعد تمـــــــــــــــــــــام!!!
دیگه دل دیدن اخبار و ندارم!!منی که وقتی خبر مرگه یه بچه 7 ماهه (از فامیلای خیلی دور که هر چند سال یه بار میبینی!!)که 2 ماه پیش برای اولین بار و آخرین بار دیدم وشنیدم تا 3 ساعت لال مونی گرفته بودم!! دیگه نمیخوام ببینم!نمی خوام بشنوم ! خدایا جوونا رو برای این مملکت نگه دار!!کاری ندارم کارشون درسته یا غلط!! |
|
|
|
این مملکت و که می بینم اعصابم بیشتر گل و بلبل می شه!!!
ای خدا facebook چرا باز نمی شه؟[گریه] سره messenger چه بلایی اومده!!!![ایکن مو کندن!!] حالا من بده عمری اومدم نت چه می کنن اینا!!! بابا به sms چی کار داشتین؟ من کلی کار دارم نمی تونم فرت فرت بزنگم که!! بعده امتحانا باید بریم اسباب کشی!!!(ایکن مردن!) بابا من می خوام یه کم نفس بکشم دارم خفــــــــــــــــــــــــــــــــــــه می شم!! پ ن: الکی الکی سیاسی شدیم!! |
|
من بالاخره رفتم کلاس رانندگی:دی!
یه موقعه هایی تو زندگی آدم اینقدر سرش شولوغه که گه گیجه می گیره آخرشم به هیچ کارش نمی رسه!!!!!من به این مرحله رسیدم! حالم خیلی بهتره.شکر. از ۲۱ خرداد امتحانام شروع میشه!۲ زار بارم نیس!!:دی!
|
|
خب عیده! عیده همگی مبارک!
چه خبرا؟خوش می گذره؟ اوضاع روبراهه؟دماغ چاقه؟! سر سفره هفت سین منم دعا کنین!دستتون درد نکنه. تا حا لا شده مثل یه اهو تو عسل بمونی؟!! خر و نمی گمـــا!! خدا ایشاا.. مشکل همه مشکل دارا رو حل کنه ,ما را نیز!!آمیـــــــــــــن. فک کن من شوهر کنم!!!مامان جان بی خود زحمت نکش!خودتم اسکل نکن!!! 4شنبه سوری اصلن حال نداد!! اوه اوه درسا رو بگو!!تازه الان عید و بهار و خواب و...!!(آخی الهی...نیس بقیه فصلا کم می خوابی که الان نگرانه بهار و خوابشی...!!) آرزو می کنم تو سال جدید خیلی خوشحال باشین!
|
|
هـــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!ای خداااااااااااااااااااااااااا!
اینترنت وصل شد! دلم گرفته در حد بنــــــــــز!! فک می کردم برای کار اما نبود! شاید برای نتیجه امتحاناس!امتحانا به خیر گذشت گشت اما حال من همونه! گفتم چون با دوستام نیستم اینطوریه!!بازم نبود! گفتم برم خرید روحیه ام عوض می شه!!اما نشد! دقیقن الان رسیدم به یه دیوار! بچه ها اگه ایده ای برای بهبود این وضع دارین خوشحال می شم بدونم! مامان داره میگه باز سگ شد!داره پاچه می گیره!!! نمیدونم کجا خوندم که این حالت فصلیه!! خودم داره حالم به هم می خوره!هر دفعه می گم این دفعه دیه یه پست متفاوت می ذارم اما....! میدونـــــــــی این روزا روز من نیس!!! |
|
درسته که یه موقع هایی خیلی رو اعصابمه یا یه موقعه هایی خیلی ازش می رنجم اما اینو خوب میدونم که تو دلش هیچی نیس!! یکی از مهربون ترین آدمایی که می شناسم!!! ازش تا حالا خیــــــــــــــــــــــلی درس گرفتم! خیلی شوخه وقتی دپی اگه بشینی بغلش دیگه نمی تونی از خنده نفس بکشی!!! از اونایی که حرف نمی زنن اما وقتی زدن باید با طلا نوشت(البته اکسر اوقات!!p:) من که مثل یک پدر باهاش حرف نمی زنم!!دوستمه!!عاشقشم در حد بنـــــــــــــــــــــــــز!!!دو نقطه دی!! یادش به خیر از سر کار که می اومدی از دم در حیاط می خوندی: یه دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره ..... 57 سالت شدا!!!!! بابایی تفلدت مبارک!!!بـــــــــــــــــــــــــــــــــــوس! |
|
زنده م!!!
|
|
یه فکرایی هستن بعضی اوقات انقدر بهشون فکر می کنم سر درد می گیرم!! فکرایی در مورد خودم خدام کشورم شهرم ومردمم و...
مگه نمی گن خدا عادله است. مگه نمی گن می بخشه!! بابت اشتباه آدم ما تا کی باید تاوان اشتباهشو بدیم؟ این چه عدالتیه؟!!این چه جور بخشنده بودنه!! وقتی که اسرائیل داره رو غزه بمب می ریزه خدا کجاس؟داره چی کار می کنه؟ اگه اینا یه امتحان برای بعضی بنده هاس!!چرا بچه ها و آدم های بی گناه باید تاوان این امتحان و بدن!! چرا همه به جای حل این مشکل به دو طرف جنگ اسلحه و.. می دن؟چرا سعی می کنن به این جنگ دامن بدن؟ من نمی گم برن دو دستی کشورشون و تقدیم کنن .اما مگه نه این که دارن زور می گن؟پس چرا همه ساکتن؟
تو این وضع اقتصادی هر کی فکر خودشه!!
یه موقع هایی که میرم مشهد میرم حرم.یه اتحاد خاصی و اینجا میبینم که تو حکمتش موندم!! حرم پره از عرب و لرو ترک و بلوچ و فارس و...! چن نفر از اینا سواد خوندن دارن؟ چن نفرشون تا حالا قرآن و یک دفعه خوندن؟ چن نفرشون ازش چیزی فهمیدن؟ چن نفرشون قرآن وبا بقیه ادیان مقایسه کردن؟و واقعن به اسلام رسیدن؟ چن نفرشون از اون چیزی که از قرآن فهمیدن بهش فکر کردن؟تو چند تا آیه از قران گفته باشه تو آیات تفکر کنین خوبه؟!! چن نفر از اون چیزی که فک کردن و واقعن بهش رسیدن تو زندگیشون استفاده کردن؟ همین کشور خودمون!مگه نه این که ادعای مسلمونیش چشم عالم وادم وکور کرده!! اون پیامبرش که فرستاده ی خدا بود !!کسی و مجبور نکرد ایمان بیاره با باتوم هم نیافتاد دنبال مردم که ایمان بیارین!!لا اکراه فی دین!! اما همه جای کشور پره از گشت ارشاد!!(همانا به زور به راه راست هدایتتان میکنیم! سوره ناجا ایه 110) چرا همه گیر دادن به نمازوروزه!خواهر من برادر من آدم باش!! اینا همه پیغمبر گف: دروغ نگو. نزول خور.مال یتیم نخور.دزدی نکن و....!!ولی فقط یه پیغمبر نماز روزه رو واجب کرده ! باشه به چشم اونم می خونیم!! بعضی اوقات یه اتفاقایی برام می افته که خدا رو تو 2 قدمیم احساس میکنم!!حتی این قدر نزدیک که سنگینیه نگاهش بعضی اوقاتم گرمیه نفساشو حس میکنم!!(میدونم خدا شخص نیس میخوام بگم که خیلی نزدیکه!!) گاهی از حکمت باحالی که کاراش داره نفسم بند می آد! بسه دیگه خسته شدم!!!
پ ن: این کمی از افکارمان بود فقط بخشی!! پ ن: شروع کردیم به نماز خواندن!!قبول حق!!
پ ن: تولدتولد تولدم مبارک!!دو نقطه دی پ ن: شکلکام رف :(
|
|
از فردا نت خونه دوباره رو براه میشه!! آدم با خیال راحت می آد آپ می کنه نه مثل الان از سره کار هول هولی!! دیگه نمی دونم چی کار کنم؟فک کنم حسابی دارم بزرگ میشم!!چند وقت دیگه تولدمه و من هیچ احساس خاصی ندارم!پارسال این موقع خوشحال تر بودم خیلی! وقتی اولین حقوقمو گرفتم اصلن خوشحال نشدم!در صورتی که همیشه کلی نقشه برای حقوق اولم داشتم! فک می کردم ممکن برم سره کار کمی اوضاع تغییر کنه اما..!! چند هفته پیش تولد ۲ تا از دوستام بود(النازو اشکان)البته من آخراش رسیدم اما خب بازم کلی از دوستام و دیدم!خوشحال شدم!اما تقریبن همه فهمیدن من یه طوریم هس!هر کی هم میپرسید :چیزی شده؟میگفتم :هیچی فقط خستم! می خوام چند تا کلاس برم !فعلن دارم امتحانام و بهانه میکنم برای خودم(فک کن دارم برای خودم بهانه می آرم!) بد جور هیجان خونم کم شده! ااااه چقدر دپ شدم خودم حالم به هم خورد نخیر باید یکم یه طور دیه نگاه کرد!این طوری فایده نداره! خدا کنه دفعه دیگه که می نویسم بشم همون دخیه سابق! مرتیکه هدفت چیه به خواهرت میگی نیای بهتره!بعد به من میگی حتمن بیا!!!!!! خدایی این حافظ با من لجه ها ببین ۲ساله داره آبرو منو میبره تو شب یلدا اون از پارسال از اول تا آخر فال از زلف یارو خم ابرو و چشم خمار اینا می حرفید!که اخرش شوهر خالم گف چشم حاج آقا روشن(بابام و میگف!) اینم از امسال که خالم گفت کی اینا همه ناز(که تو فال گفته بود) رو جم میکنه!! اینم از شب یلدا
پ ن:مرسی از کامنتاتون! پ ن:شکلکام برگشته
|
|
نمی دونم چرا جدیدنا خیلی حساس شدم!!سره چیزای الکی عصبی میشم! دلم می خواد برم یه جایی تنها زندگی کنم!جایی که هیچ کس منو نشناسه!!منم همین طور! دلم می خواد وقتی از سره کار می ام,خونه ساکت باشه,نه این که یکی یه بند صدام بزنه!! برم یه جایی که نه خانواده ای باشه نه کاری و حتی نه دوستی!! الان 3 ماهه که من تو دنیای واقعی گم شدم!!خسته م وتنهام!بین اینا همه دوست حتی یه لحظه هم برای خودم نبود!! هر جا می رفتم یه آشنا می دیدم!! خیلی سخته که آدم تو جمع دوستاش احساس تنهایی کنه!! البته تو این مسئله خانواده هم بی تقصیر نبود!! برای فرار از همه اینا رفتم سر کار برای این که کمتر تو خونه باشم!برای این که کمتر وقت داشته باشم که بخوام دوستام و ببینم!! (که کارهم اونطوری درومد!!!مسئولیتش خیلی زیاده!!گاهی خیلی فشار رومه خیلی!!) بین اونا همه دوست همه به فکر خودشونن!! من برای اونا همیشه سنگ صبور بودم و هستم! اما کجاس این کسی که به حرفای من گوش بده!!؟ هان؟!کو؟! نمی دونم!!الان یه مدته از همه دنیا شاکیم!! از همه اش !! احساس می کنم همشون به من بده کارن !! برا همین دوباره یه وبلاگ راه انداختم!!جایی که من تنهام و نه کسی و می شناسم و نه کسی منو می شناسه!! کسی صدام نمی زنه!!! |
|
سازمان نظام پزشکی ایران اعلام کرد که امار عمل زیبایی بینی در ایران به اندازه ی تناسب اندام در دنیا(که رابطه مستقیمی با سلامت فرد داره) هست!!!(فک کن!!)
ارزو به دل من موند کارم به اداره جات بیوفته و کارم و زود راه بندازن!!! |
|
نه, مثل اینکه واجب شد کمی قضیه اون شب و تو ضیح بدم!!(برای رفع سوءتفاهم دوستان!)
این اقای سرایدار که اون شب مست کرده بود!!یه چاقو ور داشته شروع کرده به خود زنی. صاحب خونه و زن سرایدار اینا هم که رفتن بگیرنش اونا رم می زنه!!(البته این که اون شب تو اون خونه چه خبر بوده هنوز کاملن مشخص نشده!!خانم همین سرایدار که می گفت مهمونی بوده!!(این مهمونی از اون مهمونی های معمولی نبیست! معمولن اینا تو مهمونیاشون رقاصه عرب میارن!!)اینو یکی از همسایه ها که بابت تذکر سرو صدا رفته بوده دیده!!!)( گزارش و حال می کنینا!!!:دی) بابای منم که 3صبح از فرودگاه اومده بود می گفت تو کوچه جای پارک نبوده!!!بعدم کلن شبای مهمونی کوچه ما رو که نگاه کنی دمده ترین ماشینش یه سوناتای بادمجونیه!!!!! اینم گفتم که بگم منظورش از پولدار ها طرف حرفش بیشتر با صاحب خونه بوده تا ما!! اون شب قلب برادر همسایمون می گیره میبرنش بیمارستان و وقتی بر می گردن می بینن که اقای سرایدار هر چی طلا و پول بوده جارو کرده و فرار کرده!! (اون موقع که داشت از بد بختیاش می گفت,گفت: من 15 سال زندان بودم بابت دزدی!!که برادر همسایمون گفت ما اینا رو دفعه اوله که می شنویم!!) می گم فقط یه سبزی کم داشت!!!:دی پ ن:من هنوز نمی تونم از فکرش بیام بیرون!!!! |
|
دیشب ساعت 11 با کلی فکر و خیال خوابیدم(تا صبح 7 مرتبه از ترس خواب موندن از خواب پریدم!!)
ساعت4 صبح سرایدار همسایه روبرویی که مست کرده بود افتاده بود به عربده کشی!!(اونم موقعی که من 5 صبح باید برم دانشگاه!!) اخرشم کار به 110 کشید! تمام روز داشتم بهش فک می کردم.اخه راه افتاده بود تو کوچه گریه می کردو از بد بختیاش می گفت! یه جمله اش این بود: شما پول دارا فقط زندگی می کنین!!! امروز تو دانشگاه تنها بودم! اخرای کلاسم هم زدم بیرون بدوبدو که به موقع برسم سر کار و مثل دیروز نشه!( کلی توبیخ شدم!فک کن از پسری که فقط 3 سال از من بزرگتره!!!) توی مترو و سرویس همش داشتم چرت می زدم!! چند روز پیش فهمیدم ممکنه به خاطره دوره icdl دیگه نتونم برم سر کار!(نمی دونم خوشحال شدم یا نه اما مطمئنم ناراحت نشدم!) دیگه حالا بهانه دارم و نمی تونن بگن چقدر ما بهت گفتیم کار برای تو زوده اما تو گوش نکردی!! چند وقته می خوام همش دپ بزنم (دلم گرفته!!) احساس می کنم از وقتی رفتم سر کار اون ادم سابق نیستم!! قبلن این زندگی بود که دنباله من می دوید اما حالا بر عکس شده!!نمی دونم شایدم توهم زدم!! پ ن: بابا این شکلکی بلاگفای من پریده چی کار کنم؟!(خسته شدم بس که علامت تعجب زدم!!!!) پ ن:هیچ کدومتون درست نگفتین!!:دی |
|
خیلی بی انصافی!! چرا این قدر از ازار من احساس ارامش میکنی؟!! چرا دست از سر من بر نمی داری؟ |
|
من موقع برگشتم از سره کار با اون خستگی کلی راهمو دور می کنم که تو سکوت شب کوچه های خلوت به صدای اب توی جوب گوش بدم!! به نظرم تو این شهر به این شلوغی و سروصدا ارزششو داره(امتحان کن خیلی صدای اب ارامش می ده!!خصوصن وقتی چشماتو ببندی و مکان و زمان و فراموش کنی!!)
ما کلن ماکس 70 سال عمر میکنیم:20 ساله اول که به تحصیل و بچگی میگذره!!20 ساله اخرم که انواع دردا و مریضیا میاد سراغ ادم!!می مونه 30 سال که 15 سالش به خردن و خوابیدن می گذره!!بماند که تمام این 70 سال باید دنبال پول بدوی تا بتونی این 70 سال و عمر کنی!!! به نظرت 15 سال برای زندگی بسه!!؟ پس بیاین سعی کنیم تو این 15 سال باقی مونده زندگی کنیم!! این که می گم زندگی یعنی وقتی گفتن تو این 15 سال چه غلطی کردی ؟یه عالم حرف برا گفتن داشته باشی! نه فقط بگی روز مرگی!!یه کار مفید کرده باشیم: دل مردم و شاد کرده باشیم دست 1 نفرو گرفته باشیم! به کسی کمک کرده باشیم! دل به دست اورده باشیم نه دل شکسته باشیم! مهمتر از همه: از زندگیمون لذت برده باشیم! همش اه نکشیم بگیم : ای کاش....!! بیایم طوری زنگی کنیم که اگر بعد این 70 سال پرسیدن: اگه بری از اول چی کار میکنی؟ بگیم همون کارای و که تا حالا کردیم!! اگه بعضی چیزا دست تو نیس بی خیال شو! سعی کن اونای که دست تو هست اونطور که دوس داریتغییر بدی!!(که البته به نظر من همه چیز دست خوده ادمه.همه چیز!!) پ ن:امیدوارم هممون بتونیم زندگی کنیم! همین!! |
|
ای خداااااااااااااااااااا!
انیفرم بپوشن برن دانشگاه!!اینا راجع به دانشگاه چی فکر می کنن!!!!!؟؟؟ پادگانه یا مدرسه یا بانک شایدم اژانس هواپیمایی!!!! |
|
داره اتفاقای خوبی می افته!!
امیدوارم بتونم از پسش بر بیام!! امروز اولین روزه امیدوارم که برام خوب باشه!!( چونکه خیلی سعی کردم تا تونستم خانواد رو راضی کنم برای این کار) یا علی |
|
اخه تو که دله داد کشیدن نداری غلط می کنی داد می زنی که بعدش عذاب وجدان بگیری!!
اوی با توام دختر روانی!! |
|
دیشب خواب دیدم اینترنتی از تو خونه!!دارم رانندگی می کنم(اونم با ماشین بابام!!!مثل بازیه کامپیوتری بود.اما می دونستم واقعیه!)بعد هم خیلی الکی الکی تصادف کردم. بعد 5 مین هم بابام با عصبانیت اومد تو اتاقم با کلی دادو بیداد گفت: دیگه حق نداری ماشین و برداری و زدی درب و داغونش کردیو اینا(بعد من تو این اوضاع داشتم از یه طرف فک می کردم بابا از کجا فهمید؟!!از یه طرف خدا خدا می کردم مقصروپیدا کنم بیاد خسارت و بده که بابام بازم بهم ماشین و بده!!!!)
|
|
داستان از این قراره که :
یک روز یک شیره به روباه می گه: بیا اینجا ببینم!! روباه می اد میگه:بله بفرمایین. شیر:بپر سر کوچه برا من سیگار سیاه بگیر. روباه می ره می گیره می اره. شیر:این چیه؟ نه من سیگاره قرمز می خوام برو قرمزش و بگیر! روباه می ره می گیره میاره. شیر:این چیه؟من طلایی می خوام برو طلاییشو بگیر! روباه می گیره میاره. شیر: نه من سبز شو می خوام! روباه خسته می شه از همه سیگارا یکی میگیره.میره پیشه شیر. شیر:سبز! روباه یه سبز میده. شیر: راه راه روباه یکی میده. شیر:ببینم تو اصلن کلات کو؟ پ ن:نمی دونم چرا یه مدتیه همه دارن دنباله کلاه من می گردن!! |
|
کربنیه که طاقت فشار زیاد و داشته باشه به الماس تبدیل میشه!!
سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو داره به تندیس زیبا تبدیل می شه!! ادمی که طاقت ضربه های زندگی و داره به .........!! |
|
چی باعث می شه فک کنی میتونی تو هر کاری دخالت کنی؟!!!
میشه بذاری نفس بکشم؟!! |
|
سرما خوردیم خفن!
سرمان شولوغ است به شدت! می خواهیم درس بخوانیم!(البته فعلن که در حده حرفه:دی) شوهر نمی کنیم این را به همگان بگویید!! |
|
امروز رفتم دانشگاه.با زبونه روزه.تو این گرما!!
من موندم یعنی اینا دیگه همه چیشون ردیف بود.فقط انتخاب واحد اینترنتی کردنشون مونده بود که به حمدا.. با کمک مسولین عالی قدر حاصل شد؟! که البته هر کی اومده بود به مشکل بر خورده بود!! اینا همه راه کوبیدم رفتم کارم که راه نیوفتاد هیچ بعد کلی جیغ جیغ کردن سیفونو کشیدن رو اعصابم!! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
وب گذر فریدون مشیری سهراب سپهری آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شلم شولواهای مخ من.. تشکل دانشجویان شهریار کوچولو ذهن متورم یک زن ویرگول هنوز در سفرم... یه نی نیه تنها ابر بهار طرلان A Man Called Old Fashion |
|
RSS
|